تبليغاتX
محمدرضا فروتن خشن رمانتیک

marjanforootan

مرجان

marjanforootan

http://marjanforootan.blogfa.com

محمدرضا فروتن خشن رمانتیک

محمدرضا فروتن خشن رمانتیک

محمدرضا فروتن خشن رمانتیک

این وبلاگ برای محمدرضا فروتن عزیز هست امیدوارم که خوشتون بیاد باسپاس
مرجان مرجان فروتن

محمدرضا فروتن خشن رمانتیک

جای "شبانه‌روز" در اکران عمومی عید نوروز خالی است


سيد جمال ساداتيان در تلاش براي اكران «شبانه‌روز» در عيد 1388:
«جای "شبانه‌روز" در اکران عمومی عید نوروز خالی است»

سينماي ما- تهیه‌کننده فیلم سینمایی "شبانه‌روز" از تلاش برای اکران عمومی فیلم تازه کیوان علیمحمدی و امید بنکدار در نوروز 88 خبر داد. سیدجمال ساداتیان گفت: در حال حاضر منتظر پروانه نمایش عمومی ستیم و مقدمات اکران فیلم را ـ که پخش آن بر عهده هدایت فیلم است ـ برای عید نوروز فراهم می‌کنیم. فکر می‌کنم در تنوع اکران نوروزی جای فیلمی چون "شبانه‌روز" خالی است و امیدوارم بتوانیم فیلم را به نمایش عمومی بگذاریم.
نیکی کریمی، پارسا پیروزفر، مهتاب کرامتی، حمیدرضا پگاه، محمدرضا فروتن، مهناز افشار، حامد بهداد، نگار جواهریان، فریبا جدیکار، ستاره اسکندری، شاهرخ فروتنیان، فرزان اطهری، بهنوش بختیاری، رویا جاویدنیا، فلامک جنیدی، آزاده صمدی، سعید فروتن، بهروز قادری، ساعد هدایتی، خاطره اسدی، لادن طباطبایی و مریم بوبانی بازیگران "شبانه‌روز" هستند.
عوامل تولید فیلم عبارتند از نویسنده: بنکدار و علیمحمدی، مدیر فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی، مدیر تولید: هایده قریشی، طراح صحنه: آیدین ظریف، طراح لباس: شیده محمودزاده، طراح گریم: سودابه خسروی، صدابردار: مهدی صالح کرمانی، برنامه‌ریز و دستیار کارگردان: علی تیموری و عکاس: حافظ احمدی.
در خلاصه داستان فیلم آمده است: فوژان قرار است با پسرعمه خود ازدواج کند. اما با ورود بابک... مرجان با وجود بیماری خود و مادرش و شکستی که در ازدواج تجربه کرده می‌کوشد روی پا بایستد... سیاوش نقاش آبرنگ با وجود بیماری زندگی آرامی با همسر خود دارد... تاج‌السلطنه خاطراتش را با معلم نقاشی‌اش مرور می‌کند...

"شبانه‌روز" دومین فیلم بلند سینمایی بنکدار و علیمحمدی در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر امسال به نمایش درآمد و جایزه بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرد.


عکسهایی از فیلم میزاک


می زاک


می زاک


می زاک


می زاک


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:16 توسط مرجان |
«محاكمه در خيابان»


خبرگزاري فارس: سايت فيلم «محاكمه در خيابان» آخرين ساخته مسعود كيميايي افتتاح شد.

بابك برزويه» عكاس فيلم «محاكمه در خيابان» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: بعد از همكاري با «مسعود كيميايي» در فيلم «حكم‌» ، در دومين همكاري خود با اين سينماگر مؤلف در فيلم «محاكمه در خيابان»، سايت اين فيلم را نيز راه‌اندازي كردم.
وي افزود: اين سايت با آدرس www.mohakeme.ir قابل دسترسي است و علاقمندان مي‌توانند عكس‌هاي فيلم «محاكمه در خيابان» در دو گالري عكس‌هاي صحنه و پشت صحنه را هر روز در اين سايت مشاهده كنند.
به گزارش فارس، برزويه براي فيلم «حكم» نيز سايتي تأسيس كرده بود و اين دومين سايت اين عكاس برنده جايزه جشنواره فجر و جشن سينما، براي يك فيلم سينمايي است.
«محاكمه در خيابان» آخرين ساخته «مسعود كيميايي» كه فيلمبرداري آن از شانزده روز پيش در تهران آغاز شده و بازيگراني چون محمدرضا فروتن‌، نيكي‌ كريمي، پولاد كيميايي، شبنم درويش، نگار فروزنده و حامد بهداد در آن ايفاي نقش مي‌كنند. 


files_photos__img_5868[w750h550mresizeByMaxSize_textWatermark].jpg



از طریق این سایت (www.mohakeme.ir) میتوانید عکسهایی دیگر از صحنه های این فیلم و پشت صحنه ببینید.



files_photos__tob_4922[w750h548mresizeByMaxSize_textWatermark].jpg


http://babakpix.com/sn/photoGalleries/catId/files/cache/files_photos__img_5839%5Bw750h550mresizeByMaxSize_textWatermark%5D.jpg


http://babakpix.com/sn/photoGalleries/catId/files/cache/files_photos__img_5858%5Bw750h550mresizeByMaxSize_textWatermark%5D.jpg




+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:4 توسط مرجان |
محمدرضا فروتن و عزت‌الله انتظامي
پنجمين فيلم بلند عليرضا رئيسيان پنجم بهمن در تهران آغاز مي‌شود


ليلا حاتمي، محمدرضا فروتن و عزت‌الله انتظامي در «چهل سالگي» بازي مي‌كنند
ليلا حاتمي، محمدرضا فروتن و عزت‌الله انتظامي در «چهل سالگي» بازي مي‌كنند


سينماي ما- «چهل سالگي» آغاز ميانسالي است. خيلي‌ها در اين دوره ياد گذشته مي‌کنند و عشق‌هاي قديمي‌شان را به ياد مي‌آورند و قصه‌هايشان را مرور مي‌کنند. و شايد براي بچه‌هايشان بخوانند: «روزي پادشاهي در ميان مردم چشمش به دختر جواني افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد دختر بيمار شد. هيچکدام از طبيب‌هاي شهر نتوانستند بيماري دختر را تشخيص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبيب پيري را ديد»...
عليرضا رئيسيان در پنجمين فيلم بلندش با اقتباسي آزاد از رماني نوشته ناهيد طباطبايي، «چهل سالگي» را روايت مي‌کند. فيلمبرداري اين فيلم قرار است از پنجم بهمن ماه در تهران آغاز شود و رئيسيان و همکارانش اين روزها در حال انجام آخرين مراحل پيش‌توليد و انتخاب عوامل فيلم هستند. براساس پيش‌بيني‌هاي انجام شده فيلمبرداري نزديک به 2 ماه به طول مي‌انجامد. چهل سالگي براساس فيلمنامه‌اي نوشته مصطفي رستگاري ساخته مي‌شود که اقتباسي آزاد از داستاني به همين نام نوشته ناهيد طباطبايي است.
تا به حال حضور ليلا حاتمي، محمدرضا فروتن و عزت‌الله انتظامي در اين فيلم قطعي شده است.
فهرست کامل عوامل اصلي «چهل سالگي» به شرح زير است: تهيه‌کننده و کارگردان: عليرضا رئيسيان، نويسنده فيلمنامه: مصطفي رستگاري، مدير فيلمبرداري: محمود کلاري، طراح صحنه و لباس: ايرج رامين‌فر، طراح چهره‌پردازي: عبدالله اسکندري، صدابردار: نظام‌الدين کيایي، برنامه‌ريز و دستيار اول کارگردان: کاوه سجادي‌حسيني، مدير توليد: هايده قريشي، دستياران کارگردان: عباس نظام‌دوست و سعيد کرمي، دستيار اول فيلمبردار: محمد ابراهيميان، عکاس: رامتين فيروزيان، دستيار اول صحنه: عادله چراغي، مدير صحنه: ميلاد زارعي، اجراي چهره‌پردازي: آفرين صادقي و ياور اسکندري، جامه‌دار: سحر سهرابي. بازيگران: ليلا حاتمي، محمدرضا فروتن و عزت‌الله انتظامي.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:55 توسط مرجان |
گفتگوی مفصل هوشنگ گلمکانی با محمدرضا فروتن

افسانه بایگان و محمدرضا فروتن در نمایی از فیلم کنعان


محمدرضا فروتن در نمایی از فیلم کنعان

محمدرضا فروتن در نشست خبری فیلم کنعان

محمدرضا فروتن در نشست خبری فیلم کنعان 

محمدرضا فروتن در نشست خبری فیلم کنعان


گفتگوی مفصل هوشنگ گلمکانی با محمدرضا فروتن درباره کارنامه بازیگری و باقی قضایا؛برایم پز بود بگویم که شما هم اشتباه می‌کنید!

برایم پز بود بگویم که شما هم اشتباه می‌کنید!
پس از چند سال غيبت نسبی در سينما ، که خود فروتن در اين گفت‌وگو علتش را توضيح می‌دهد ، امسال حضور چشم‌گيری بر پرده سينماها داشته است. سال نو را با زن دوم آغاز کرد ، بعد حس پنهان نمايش داده شد ، سپس خاک سرد به نمايش درآمد و حالا هم دو فيلم دعوت و کنعان را بر پرده دارد ؛ ضمن اين که ماه گذشته تله‌تئاتر خرده‌جنايت‌های زن و شوهری (فرهاد آييش) هم پخش شد که تجربه متفاوتی در کارنامه اوست. اين گفت‌وگو به مناسبت نمايش کنعان با محمدرضا فروتن انجام شده که يکی از بهترين بازی‌هايش است و البته صحبت به مسائل ديگری هم کشيده شده است. کنعان قرار بود دوسه ماه پيش بر پرده بيايد که چند بار به تعويق افتاد و اين گفت‌وگو نيز همان زمان ، و پيش از نمايش خاک سرد و خرده‌جنايت‌ها... انجام شده است. اگر گفت‌وگو پس از ديدن آن‌ها صورت می‌گرفت ، حتمأ حرف‌های ديگری هم پيش می آمد.* شما از اولين ستاره‌های تحسين‌شده سينمای ايران ، در دوره‌ای هستيد که سينمای ما «ستاره جوان» کم داشت. اما به‌مرور با اين انتقاد روبه‌رو شديد که خودتان را تکرار می‌کنيد. از سريال تلويزيونی سرنخ تا فيلم‌های کيميايی ، محور انتقادها ، خشم هميشگی در بازی‌های شما بود. چيزی که شمايل به‌اصطلاح angry young man سينمای ايران را از شما ساخت. گذشته از اين که روحيه ايرانی زود تعميم می‌دهد و اهل اغراق است و يکی‌دو بار که کاری را بکنی می‌گويند هميشه اين کار را می‌کنی ، ولی يک نقطه عطف در اين مسير، به‌آهستگی و بعد از آن کنعان بود که با موفقيت ، آن خصيصه و شمايل را تغيير داديد. چه‌طور اين اتفاق افتاد؟چهارده سال از بازيگری‌ام می‌گذرد و هنوز به اندازه کسانی که سينما را پی‌گيری می‌کنند فيلم نمی‌بينم و سينما را دنبال نمی‌کنم...* چرا؟بگذاريد اين طور توضيح دهم که اگر پنجاه کتاب شعر وجود داشته باشد سراغ آن‌هايی می‌روم که بتوانم با آن‌ها شاعرانه زندگی کنم. من فيلم نمی‌بينم که از آن بازيگری ياد بگيرم. فيلم می‌بينم که صرفأ لذت ببرم... بيش‌تر با کمک يک جور شادابی کودکانه، و نگاه و عشق و شوق به خود زندگی بازی کرده‌ام تا با مطالعه نظريه‌های بازيگری... البته اگر نقش داستين هافمن در فيلم رين‌من به من پيشنهاد می‌شد، برای شناخت آن بيماری روانی که در آن بيمار ارتباط چشمی برقرار نمی‌کند و منعطف راه نمی‌رود دنبال تحقيق و پژوهش هم می‌رفتم، اما تا به حال چنين نقش‌هايی به من پيشنهاد نشده. بيش‌تر با برداشت‌های ساده خودم و راهنمايی‌های کارگردان بازی کرده‌ام.* يعنی شما قائل به آموختن مستقيم در بازيگری نيستيد ، اما اين ربط مستقيمی با فيلم نديدن‌تان ندارد. می‌توان به صرف لذت بردن فيلم ديد و بالاخره مجموع اين مشاهده‌ها ، در آدم رسوب می‌کند...گاهی فيلم‌ها خسته‌ام می‌کند. فيلمی که از آن لذت بردم و شايد برای خيلی‌ها جالب نيست، استارداست (متيو وان، 2007) است؛ يک فيلم تخيلی که رابرت دنيرو و ميشل فايفر در آن بازی کرده بودند. غرور و تعصب (جو رايت، 2005)، موديليانی (ميک ديويس، 2004) و نوت‌بوک (نيک کاساوتيس، 2004) هم فيلم‌هايی‌اند که خيلی دوست‌شان دارم. منظورم اين است که کارم را ساده می‌بينم و با آن تفريح می‌کنم.* حالا اين را امتياز می‌دانيد؟آره. گاهی می‌بينم در مورد يک پلان ساعت‌ها حرف و بحث و تحليل وجود دارد و بعد در مرحله عمل، يک‌هزارم آن تحليل‌ها وجود ندارد و به اجرا درنمی‌آيد.* خب اين شکل بدِ ماجراست. حرف زدن ، بحث کردم و حتی تئوريزه کردن به قصد تعميق که بد نيست...نه اصلأ، اگر با عشق و شور باشد. می‌دانيد، خيلی‌ها می‌خوانند و می‌دانند برای اين که بگويند ما می‌دانيم و می‌خوانيم. ولی من گرچه ممکن است بدبينانه به نظر برسد کم‌تر ديده‌ام کسی را که اين ديدن و خواندن و فهميدن، در او به قول شما رسوب و نشست کرده باشد. صادقانه بگويم، زياد می‌بينم که آدم‌ها، نياز به مطرح کردن خودشان دارند...* شما داريد جلوه‌های بد اين رويه را مطرح می‌کنيد...من به عنوان بازيگری که جا باز کرده، در واقع دارم اعتراف می‌کنم: من بازيگر باسوادی نبودم. من اهل تحقيق و پژوهش در بازيگری نبودم...* و اين را به عنوان مباهات می‌گوييد يا دريغ؟نه افتخار و نه افسوس. از طرفی می‌گويم کاش فيلم‌های خيلی خيلی خوبی ديده بودم؛ از طرف ديگری هم به خودم می‌گويم چه خوب که خودم را با يک سری اسم و کلمه و چی و چی و چی گول نزدم. در دانشگاه هم که روان‌شناسی می‌خواندم، هيچ‌وقت نشد که دنبال اسم نظريه‌پرداز و بنيان‌گذار مکاتب باشم. بيش‌تر به درون و محتوای نظريه‌ها توجه می‌کردم. البته من در بازيگری به سلامتی‌ام اهميت می‌دهم؛ ورزش می‌کنم و تلاش می‌کنم وزنم را حفظ کنم. به هر جهت يک سعی و تلاش‌هايی می‌کنم...* منظورم دانش بازيگری‌ست...بله. اما واقعأ نشده فيلمی را ببينم و بر اساس بازی بازيگرش بگويم: اِ، اين چه‌قدر خوب بازی می‌کند، بگذار من از اين يک چيزهايی ياد بگيرم. من می‌خواهم معنای خودم را داشته باشم. يک مولوی وجود دارد که فوق‌العاده مثنوی‌اش زيباست اما من می‌خواهم مثنوی خودم را بنويسم. آدم‌های بزرگی وجود دارند که کارشان فوق‌العاده است، اما من می‌خواهم کار خودم را بکنم و دست‌خط خودم را داشته باشم.* هيچ‌وقت نشده فيلم را از جنبه بازيگری‌اش ببينی؟ نکته‌ای ، حرکتی ، در بازيگری ببينی که...لذت ببرم و مشعوف بشوم...* نه ، اين که دريچه‌ای از بازيگری برايت باز شده باشد ؛ اين که ناخودآگاه خودت را جای آن بازيگر گذاشته باشی...گاهی بازی‌هايی را از رابرت دنيرو يا حتی مشابهش را از بازيگران ايرانی ديدم که يکهو در لحظه‌های کوتاه حس‌های‌شان را سريع تغيير می‌دادند؛ خيلی لذت بردم، ولی بعدأ که درباره‌اش فکر کردم ديدم اين کار خيلی هم واقعی نيست! که من بخواهم فکر کنم...* حالا مگر همه چيز در بازيگری بايد واقعی باشد؟لزومأ نه. بازی بايد اجرای واقع‌گرايانه‌ای داشته باشد، چون بالاخره تهِ قضيه اين است که داری بازی می‌کنی؛ مهم اين است که تماشاگر باور کند...* اين خودش بحثی‌ست که گروهی از تماشاگران و منتقدان بازی را با واقعيت می‌سنجند. به نظر شما بازی بايد واقعی باشد؟توی بعضی از کارها بايد باشد، توی بعضی از کارها می‌تواند نباشد.* حتی در يک فيلم واقع‌گرا...در يک فيلم واقع‌گرا هم می‌تواند بازی واقعی نباشد، ولی اجرای بازيگر است که می‌تواند واقعی به نظر برسد. برای من خيلی پيش آمده صحنه‌هايی را بازی کردم که قبلأ خودم آن لحظه را حس و زندگی نکرده بودم، ولی جوری اجرا کردم که انگار قبلأ تجربه‌اش کرده‌ام. اما شايد خيلی اوقات بازيگر مجبور می‌شود در فيلم‌هايی بازی کند که يک جنس بازی می‌خواهد. اگر قرار بود ديالوگ‌هايم را در فيلم‌های کيميايی با همان لحن به‌آهستگی می‌گفتم، خوب آقای کيميايی اصلأ دوست نداشت. آقای کيميايی حتمأ می‌خواهد ديالوگ وزن داشته باشد، سنگين باشد، مؤثر باشد، و تا مغز استخوان تماشاگر برود... توی زير پوست شهر شايد مجالی شد برای اين که فيلم‌ساز رگه‌هايی از بازی متفاوت از من خواست. در به‌آهستگی يادم هست که شما لطف کرده بوديد و مطلب در مجله‌تان درباره من نوشته بوديد که خواندم و خب خيلی خوش‌حال شدم. اما ديدم مطلب غلطی هم تويش بود. نوشته بوديد فروتن که در تمام فيلم‌ها به خاطر عصبيت‌اش رگ گردنش می‌زد بيرون، در به‌آهستگی اين خصوصيت‌اش به چشم نمی‌آيد. باور کنيد من در همين صحبت عادی که با شما دارم، اگر کمی حرص بخورم رگ گردنم می‌زند بيرون! بيرون زدن رگ گردن هيچ‌وقت دست خودم نبوده و گاهی واقعأ دلم می‌خواهد با لباسم بپوشانمش. شما در جايی اشاره کرديد که بازيگر ممکن است تاش‌هايی را به نقش‌اش اضافه کند. اما من هيچ‌وقت چنين چيزی را دلم نخواسته و هميشه می‌خواهم به نقشم وفادار بمانم. هيچ‌وقت نخواستم متفاوت جلوه کنم. هميشه فکر کرده‌ام، خب يک نقشی نوشته شده، من اولِ اولِ اولش بايد اين آدم را که می‌بينم و حس می‌کنم، بازی کنم. تفاوتی که در نقش‌های من می‌بينيد با شوق و ذوق پيش آمده، نه اين که قصد نمايش متفاوت بودن را داشته باشم. سر کار آقای حاتمی‌کيا (دعوت)، که به نظرم متفاوت‌ترين نقشی است که تا به حال بازی کرده‌ام، نقش يک لـُر غربتی را دارم. خودم خجالت می‌کشيدم سر تمرين‌ها و اجرا...* چرا خجالت می‌کشيدی؟رفتار و حرکت‌هايش برای خودم خيلی ناآشنا بود ولی ديدم خب اين آدم اين‌جوری‌ست ديگر، من اين آدم را اين‌جوری ديدم...* يعنی دوست داريد پرسونای مشخص و تکرارشونده‌ای داشته باشيد؟من دوست دارم نقش را آن‌طور که حس می‌کنم بازی کنم. در شروع کار، البته من چون چشم‌هايم آبی بود، خيلی سخت می‌توانستم به عنوان بازيگر خودم را بقبولانم. بعد چشم‌آبی‌های ديگر لطف کردند و آمدند به سينما، و اين‌جوری شد که پيش‌کسوت‌ها ما را يک کمی بازيگر دانستند! ما در شرايطی کار می‌کنيم که متأسفانه همکاران منتظرند کسی بالا برود و هزار حرف و صحبت در موردش درست کنند. من خوش‌بختانه از اين پيچ تأييد يا تکذيب گذشته‌ام. با تمام احترامی که برای خيلی از منتقدان قائلم و گاهی نقدها توانسته‌اند بازی مرا اصلاح کنند، اما هميشه فکر کرده‌ام نظرها منتقدها می‌تواند در مورد من خوب باشد، بد باشد، اشکال داشته باشد، اشکال نداشته باشد و همه اين‌ها، هم می‌تواند درست باشد و هم غلط... چيزی که مهم است اين است که من باورهای خودم را از خودم نگيرم و با حرف اين و آن به خودم شک نکنم. همه ما تحت تأثير فضا و روابط اجتماعی هستيم. اما من ممنون حسی هستم که باعث شود به خودم وفادار بمانم. من نخواستم با سياست کار کنم و تغيير مسير بدهم. در دوره‌ای که پيشنهاد مهمان مامان، دوئل و اشک سرما را داشتم، به دلايلی بازنده (قاسم جعفری) را بازی کردم تا ببينم اين آدم (خودم) می‌ماند يا نمی‌ماند. اين انتخاب در حقيقت يک اعتراض بود. حس کردم در اين موارد اصول‌ام رعايت نمی‌شود. به همين دليل نخواستم بروم سر کاری که در نهايت، ببرندم آن بالا و جايزه‌ای به‌م بدهند و من هم بر اين اساس يک چيزهايی باورم بشود. اهدای اين جايزه در خيلی موارد حتی بر اساس سليقه هم نيست، که کاش بر اساس سليقه بود. يادم هست وقتی وارد دانشگاه شدم که روان‌شناسی بخوانم، شناخت استادان انتظار مثبتم را از روان‌شناسی تا حدودی برآورده کرد. دکتر هاشميان با درس‌هايی که به ما داد تأثير عجيبی بر ما گذاشت و دکتر نوايی همه ما را به فلسفه علاقه‌مند کرد. استاد صبور، بزرگ و آگاه در روان‌شناسی، با چيزی که از قبل تصورش را داشتيم، فرق زيادی نداشت. اما نگاه کنيد که واقعأ اهل هنر، برای علاقه‌مند کردن آدم‌ها به هنر چه می‌کنند؟ اگر قرار است هنر زندگی ما را لطيف‌تر و هنرمندانه‌تر کند، ببينيم بزرگان هنر ما چه‌قدر در مورد زندگی خودشان اين کار را کرده‌اند؟ در سينمای ما يک چيزهايی جزو اصول شده؛ فلانی صدايت می‌زند برای کار بايد بروی برايش... حرف دستمزد اصلأ نبايد بزنی، حتمأ بايد قرارداد سفيد امضا کنی. اگر سر چهار تا کار ديگر هم هستی بايد بروی برايش... بعضی از بازيگرهای ما برای حفظ اعتبارشان واقعأ اين کارها را می‌کنند. من هم برای فيلم کيميايی يا ديگری قرارداد سفيد امضا کردم. پيش آمده که در باغ‌های کندلوس صميمانه مشارکت کرده‌ام و فوق‌العاده خوش‌حالم که اين فيلم را بازی کردم و چيز خوبی را تجربه کردم که پنجاه ميليون هم بيش‌تر می‌ارزيد. ما به عنوان بازيگر، کارهايی می‌کنيم که بر تماشاگر تأثير بگذارد و برای خودمان هم می‌شود يک اعتبار. البته اين خودش هم جای بحث دارد که عده‌ای می‌آيند خودشان را به اين جور کارها می‌چسبانند، در حالی که اصلأ جنس اين کارها نيستند و اندازه‌شان اندازه اين سينما نيست. اما گاهی بعد از عشق و ذوق و شوق، می‌بينی ديکتاتورهايی آن پشت ايستاده‌اند که توقع دارند برای کارشان نبايد دستمزد خواست يا وقتی صدايت می‌زنند دستت بايد بر سينه‌ات باشد و فرديت آدم‌ها را ازشان گرفته‌اند. اين چه خوش‌بختی است که برای بازی در يک فيلم اسم و رسم‌دار، تن به ذلت بدهيم؟ برای بازی در فيلم خوب، بايد با فلانی دوست باشی تا بتوانی بروی سر کار! من می‌گويم آن آقا (کارگردان) حتمأ يک اشکالی دارد که اين کانال اشتباه را برای کارش در نظر گرفته که من حتمأ بايد بروم و بگويم چاکرم، مخلصم و... می‌خواهم بگويم که پس از چهارده سال، سربلندی‌ام تنهايی‌ام است. خدا را شکر می‌کنم که تنها هستم.* پس اين که به نظر می آمد در اين چهارپنج سال کم کار شده‌ايد با اين تصميم بود؟بله. البته اين را بگويم که با آقای داودنژاد کار کردم که خودش را خيلی دوست دارم اما دو فيلمی را که با او کار کردم نه. اما فيلم مصايب شيرين را بسيار دوست دارم و نياز را هم که خيلی‌ها دوست دارند. در مورد زن دوم از مجله نسيم از من پرسيدند که چه‌طور بازی به اين خوبی را ارائه داديد؟ گفتم شما لطف داريد اما من بازی‌ام را در بعضی از صحنه‌های فيلم دوست ندارم. يا در جلسه‌ای در دانشگاه، آقای دکتر روان‌شناسی تحت تأثير بازی من در زن دوم قرار گرفته بود که همين را گفتم. من کاراکترم را در زن دوم با خودم حل کرده بودم، اما تکنيک اجرايم را خيلی دوست ندارم. روی کارم هم تعصب ندارم و با صدای بلند می‌گويم خيلی از کارهايم را دوست ندارم. در مجموع هم آدم مشکل‌پسند و کمال‌گرايی هستم و وسواس دارم. حتی زير پوست شهر و شب يلدا را هم که بازی می‌کردم می‌ديدم فيلم خوب است اما بازی من در جاهايی خيلی هم خوب نيست. با يک دنيا شوق با دلم و روحم و با خاطره مصايب شيرين به سراغ داودنژاد رفتم. من خيلی خوش‌بختم که با او کار کردم. با يک دنيا محبت و لطفی که دارد. اما من دوست نداشتم با آقای داودنژاد ملاقات با طوطی و هشت‌پا را کار کنم. من دوست دارم همان مصايب شيرين را کار کنم. از ديگر کارهايی که فکر کردم بگذار با اسامی کاری نداشته باشم فيلم بازنده بود. بربادرفته هم بر اساس درد شخصی و خصوصی يکی از مديران عامل منطقه آزاد کيش نوشته شده که احساس کردم در آن دوره آن فيلم را نيز بايد کار کنم. می‌توانستم برنامه‌ای بريزم برای پول و معاش و کاری با سينما نداشته باشم.* پس فقط فيلم بازنده را به عنوان اعتراض بازی کرديد؟بله، فقط بازنده بود.* مدتی هم در سريال روزهای به‌ياد‌ماندنی...نه. من فقط يک اپيزود از آن را کار کردم که آن هم مربوط به سينماست. خيلی دوست داشتم نقش يک شاه را بازی کنم. مجردها را هم بازی کردم. می‌دانم توقعی که از من دارند خيلی بالاست و ايرادی که مردم يا حرفه‌ای‌ها از من می‌گيرند به همين دليل است. من فيلم‌های ماندگار در کارنامه‌ام زياد دارم. شب يلدا، زير پوست شهر، قرمز، دو زن، حتی متولد ماه مهر، به‌آهستگی. فيلم‌هايی هم داشته‌ام که مضمون‌شان با دل مردم ارتباط برقرار کرده؛ مثلأ وقتی همه خواب بودند روی مخاطب خيلی اثر گذاشت. يا حتی زن دوم يا بازنده. اما اگر مجردها را بازی کردم به اين دليل بوده که خواستم نقش طنز را تجربه کنم و هيچ‌وقت نقش کمدی به من پيشنهاد نمی‌شد. الان ممکن است به‌خصوص با نقشم در فيلم آقای حاتمی‌کيا که تا حدودی طنز هم هست از اين جور پيشنهادها بشود.* حالا از آن دوره اعتراض چه نتيجه‌ای گرفتيد؟پاسخ درستی به آن واقعيتی که حس می‌کردم دادم. لازم نبود احتياج داشته باشم که هميشه در جشنواره‌ها روی صحنه بروم و سوپراستار خيلی خيلی معتبری باشم.* خب ، اين در کارنامه حرفه‌ای‌تان چه تأثيری داشت؟اين طوری بگويم که مرا به عزت نفسی که می‌خواستم نزديک کرد. من را به اصولی که خودم قائلم، رساند. در شرايطی که آدم‌ها برای مطرح شدن دارند خودشان را له می‌کنند و زير پا می‌گذارند...* اين البته حس درونی‌تان است ، در روابط حرفه‌ای چه‌طور؟اگر قرار باشد بر اساس آن چيزی که هستم و خدا می‌خواهد پيش بروم، من که تمام نمی‌شوم، تلاش می‌کنم و عشق می‌دهم به کارم. موجی آمد و اين‌جوری و آن‌جوری شد. هميشه هم دودوتا چهارتا نيست. ممکن است در کارت خيلی هم عشق بگذاری ولی اين انرژی ديده نشود. می‌خواهم بگويم در اين لحظه حتی اگر آدم موفقی نبودم باز هم راضی بودم.* شما الان در روابط‌تان با اهل سينما تجديد نظر کرده‌ايد؟اهل سينما که می‌گوييد يک مجموعه کلی‌ست. اول که وارد سينما شدم فکر می‌کردم با آدم‌هايی خيلی بزرگ طرفم. فکر می‌کردم هنرمند انسانيت خلق می‌کند. حالا فهميدم هنرمندان، هم می‌توانند اين‌طوری باشند هم می‌توانند نباشند. هنرمندان می‌توانند آدم‌های جوهرداری باشند که مشکلات خودشان را دارند.* دوباره به سؤال اول برمی‌گردم. به نظرم در کنعان و به‌آهستگی، مهار خشم مشخص بود در حالی که شما به عنوان بازيگر نقش جوان‌های عاصی با نمودهای بيرونی ، خودتان را تثبيت کرده‌ايد. کاری ندارم که در آمار، در چند نما و چند صحنه رگ گردن‌تان بيرون زده يا نزده. با اشاره به همان مطلبی که نوشتم ، به نظرم شما ممکن است تمام صورت‌تان را بپوشانيد و حس خشم از چشم‌های‌تان بيرون بزند. از اين نظر هنوز فکر می‌کنم بازی شما در کنعان متفاوت بود.صادقانه بگويم. اين برای من پُز بود که بگويم گلمکانی هم اشتباه می‌کند.* طبعأ هر کسی ممکن است اشتباه کند و من هم اتفاقأ بيش‌تر از هر کسی! اما از اولين قسمت‌های سرنخ، به نظرم جوان مستعدی آمدی که ديدم بعدها ، همان نقش‌های جوانان عاصی و خشمگين را که به‌ت پيشنهاد می‌شد ، همه را مثل هم بازی کردی. اين که گفتم و نوشتم در بازيگری تاشی به کارت اضافه کردی همان چيزی بود که منتظرش بودم. در کنعان هم نقش آدمی را بازی می‌کنی که در بحرانی بزرگ گير کرده. می‌شد اين بحران را در اجرا مثل نقش‌های ديگرت خيلی بيرونی کار کنی ، اما اين را يک‌ جور ديگر بازی می‌کنی...خب اين به کارگردان و فيلم‌نامه برمی‌گشت...* کارگردان چه کار می‌کرد؟فضای آن فيلم مهم بود. در قطعه ناتمام از نابازيگرها استفاده شده بود تا به قول خودشان کار طراوت داشته باشد. من برای کار در به‌آهستگی، فيلم قبلی آقای ميری را ديدم و می‌دانستم که چه جنس بازی مورد نظر کارگردان است. اين دسته از کارگردان‌ها اين جنس بازی را می‌پسندند.* اين را خود آقای ميری به شما گفت؟بله. گفت: انتخابم يا تو هستی يا يک نابازيگر...* اين حرف به شما برنخورد؟نه. جای خوش‌حالی هم داشت، چون به بکری و طراوت بازی من به اندازه يک نابازيگر اعتماد شده بود. شايد فقط رگه‌هايی در فيلم زير پوست شهر بود که اين امکان را به من می‌داد که بتوانم نشان بدهم در بازيگری می‌شود بازی نکرد! تا قبل از به‌آهستگی، احساس می‌کردم کارگردان‌هايی مثل مازيار ميری و مانی حقيقی سخت‌شان است ستاره بياورند، لباس اين‌جوری تنش کنند و نقش‌های اين‌جوری به‌ش بدهند. اين نقش‌ها را راحت‌تر بودند بدهند به حسين محجوب، سعيد پورصميمی يا مثلأ رضا ناجی. در حالی که من اين نوع سينما را که بازی رئال و شبيه به زندگی می‌خواهد خيلی خيلی دوست دارم. تصور می‌کنم جزو معدود بازيگرانی هستم که گذشته از ستاره بودن، توانستم نشان بدهم اين نقش‌ها را هم می‌توانم اجرا کنم. من برای شکستن فضا خيلی تلاش کردم، خودم پيشنهاد دادم، تا در به‌آهستگی اين اتفاق افتاد.* پس جمله کليدی ميری اين بود که گفت يا تو بازی کن يا نابازيگر می‌گذارم؟من عاشق فيلم‌نامه به‌آهستگی بودم. اين که يک آدمی در آن طبقه زندگی خانوادگی‌اش را با هر ضرب‌وزوری حفظ می‌کند. اما من کليد را از قبل داشتم، چون فيلم‌های اين‌جوری را ديده بودم. فقط نمی‌توانستم نشان بدهم که می‌توانم اجرايش کنم. چون بازنده آن جنس بازی را نمی‌خواست و چون کيميايی آن جنس بازی را نمی‌خواهد. فکر می‌کنم حتی در ملاقات با طوطی بازی من يک بازی رئال خوب بود و اين را با همه سخت‌گيری که در مورد بازی‌های خودم دارم می‌گويم، اما بازی‌ام ديده نشد چون ملاقات با طوطی اصلأ ديده نشد.* از نظر تکنيکی ، چنين اجرای متفاوتی برايت دشوار نبود؟نمی‌خواهم بگويم کار بزرگی کردم، ولی واقعأ اتفاقی که افتاد اين بود که نقش را خواندم و باورش کردم. ديدم آرتيست‌بازی نمی‌خواهد و بايد ساده، مثل زندگی اجرايش کرد و قرار نيست دوربين تو را ببيند. مثلأ در زن دوم، وقتی سرم کمی می‌آمد پايين و ديالوگ می‌گفتم، آقای الوند می‌گفت: «قشنگ سرت را بگير بالا، بگذار وقت ديالوگ گفتن، صورت و چشمت را دوربين ببيند.» ولی آن‌جا فارغ از همه چيز، انگار می‌خواستيم بگوييم دوربينی وجود ندارد.* شما خودتان چه نوع سينمايی را دوست داريد؟من هر دو نوع را دوست دارم. شايد دوست دارم در يک کارتون هم بازی کنم. بازی‌ست ديگر... همه‌اش لذت است، همه‌اش تفريح است... اين بازی‌ها مثل اسباب‌بازی من است. يکی‌اش توپ است و يکی‌اش چيز ديگر...* ياد لحظه‌هايی می‌افتم در زير پوست شهر که ديگر تکرار نشد ؛ يکی در آسانسور و ديگر وقتی که برای خواهرت سوغاتی آوردی ، آن عروسک...چه‌قدر خوش‌حال می‌شوم وقتی به اين‌ها اشاره می‌کنيد. اجرای اين لحظه‌ها، برای هر بازيگری يک دنيا ترديد می‌آورد. اين کار را بکنم يا نکنم؟ اميدوارم باز هم جسارت انجام اين کارها را داشته باشم. خود خانم بنی‌اعتماد هم در مورد اين بازی عروسک سوغاتی همراه با يک رقص خفيف ترديد داشتند.* به هر حال در کنعان و به‌آهستگی چيزی که به چشم می‌آيد ، نمايش بحران در سکوت و کنترل کلام و حرکت است. اين خلاف نمايش‌گری کلاسيک است...من از مانی حقيقی واقعأ ممنونم. کارگران مشغول کارند را وقتی ديدم، با کارش آشنا شدم. هيچ فيلمی از او نديده بودم و فقط می‌دانستم کارگردان فهميده و فوق‌العاده‌ای‌ست. خودتان می‌دانيد که در هر سال تعداد فيلم‌های خوب چه‌قدر کم است و معلوم نيست چندتا از اين کارهای خوب به يک بازيگر پيشنهاد بشود. مانی حقيقی در کنعان به خاطر سن‌ام مردد بود. وقتی فهميدم که به طور قطع انتخاب شدم، به او گفتم من نياز دارم که تو مطمئن باشی اين نقش مناسب من است و او هم متقابلأ گفت حتمأ همين طور است. بعد تست‌هايی از من گرفت که احساس کردم در آن‌ها خوب ظاهر شدم. من می‌دانستم با اين نقش چه کار کنم. به حقيقی سر تست گفتم من احساس می‌کنم بازيگر قابل انعطافی هستم و از او خواستم بگويد مثلأ اين حس يک کم ‌بيش‌تر يا کم‌تر...* می‌دانيد برای آن نقش از چه کسانی تست گرفتند؟برای آن نقش خيلی‌ها کانديدا شدند ولی نمی‌دانم تست شدند يا نه. به هر حال سن و سال‌شان به نقش می‌خورد. کار شروع شد و مانی حقيقی خيلی خوب کار می‌کرد و چون جنس بازی را می‌شناسد و راهنمايی می‌کرد. تمرين‌های سفت و محکم و فشرده‌ای داشتيم و همان تمرين‌ها تا حدودی من را ساخت. در همان تمرين‌ها در نقش جا افتادم و جاری شدم، هرچند از اول می‌دانستم که می‌توانم اين نقش را بازی کنم. سر صحنه هم خوش‌بختانه همه چيز خيلی خوب پيش رفت. گذشته از تسلط حرفه‌ای و فهم و درک، حقيقی رفتار فوق‌العاده دوستانه‌ای داشت که جا دارد از او تشکر کنم.* در بازی شما در کنعان، چيزی که به چشم می‌آيد خستگی‌ست. فيلم از اول تا آخر، شرح چند روز زندگی چند نفر است و نمايش خستگی در رفتار مرتضی خيلی مهم است ؛ خستگی که هم ناشی از بحران آن مقطع مشخص از زندگی اوست و هم انگار يک خستگی تاريخی‌ست ناشی از روابط اين زوج. مرتضی يکی‌دو شب را سر ساختمان می‌گذراند و انگار بيدار می‌ماند و ما او را در حال غذا دادن به سگ‌ها می‌بينيم. هيچ‌وقت در حال خواب يا استراحت نيست. اين خستگی در لحن شما هم وجود داشت. در اين مورد توضيح می‌دهيد؟اين‌جا نوبت خجالت کشيدن من است. من هميشه پس از اجرای يک بازی، موقع صحبت کردن در موردش خجالت می‌کشم و فکر می‌کنم کار بزرگی نکردم. خدا شاهد است که من نمی‌دانم از اول اين آدم را خسته ديدم يا بحران‌زده يا نه، فقط سعی کردم مرتضی را حس کنم و بفهمم. بعد مثل اين که خستگی خودش آمد. الان که شما اين را گفتيد تازه فهميدم مرتضی خسته است. می‌دانستم کلافه است. می‌دانستم حالش خوب نيست. می‌توانم فکر کنم زندگی‌های زيادی هست که درش آدم‌ها مسايل خودشان يا خودخواهی‌های‌شان را دارند و اين در ظاهر زندگی اصلأ پيدا نيست. يکی می‌گفت اين دختره (مينا/ ترانه عليدوستی) چه مرگش است؟ بنشيند زندگی‌اش را بکند. اين تفاوت در ديدگاه، به خاطر تفاوت روحيات است. فيلم کنعان را خيلی دوست دارم. چون درباره خودخواهی آدم‌هاست.* خب اين که «اين دختره چه مرگش است» بايد در بازی شما منعکس می‌شد که شد...بله. من از دست مينا حالم خراب بود. گير کرده بودم. يک بار به مانی حقيقی گفتم اين دارد من را ديوانه می‌‌کند. در واقع بازی‌ام را از مينا می‌گرفتم. وقتی بارها و بارها فيلم‌نامه را می‌خواندم، هربار از خودم می‌پرسيدم مرتضی چرا بايد اين زن را تحمل کند؟ بعد به اين نتيجه رسيدم که خب دوستش دارد ديگر... فکر می‌کنم اگر جای مرتضی بودم دو روز هم اين آدم را تحمل نمی‌کردم. اين‌قدر که اين زن ادا دارد و خودخواهی و... حالا شايد دارد دنبال طبيعت خودش می‌گردد و حرف‌های اطرافيان برايش مهم نيست و می‌خواهد خودش را پيدا کند. اما من شخصأ تحمل چنين زنی را ندارم.* به نظرت نرفتن مينا مصلحت‌جويانه است؟نمی‌دانم. مينا اول با عقلش زندگی می‌کند اما ديده‌ايد گاهی دل و روح آدم تصميم می‌گيرد؟ برای خودم زياد پيش آمده که بعد از کلی حساب و کتاب تصميمی دلی می‌گيرم و همه آن‌چه رشته بودم پنبه می‌کنم. مينا داشت مرتضی را تخريب و ديوانه می‌کرد. روان‌شناس‌ها می‌گويند اگر روابط عاطفی‌ات به جايی رسيد که ديدی طرف دارد تخريب‌ات می‌کند، روابطت را تنظيم کن. مرتضی تحت تأثير روابط عاطفی‌اش داشت همه چيزش را از دست می‌داد.* واقعأ برای خسته شدن و نمايش ازرمق‌افتادگی در اين فيلم هيچ کاری نکردی؟ مثل نخوابيدن؟ابدأ. هميشه می‌خواهم سر صحنه سرحال و عالی باشم و از هيچ چيز مصنوعی استفاده نمی‌کنم. نمی‌خواستم به اين موضوع اشاره کنم، يک ماه قبل از شروع کنعان مادرم فوت کرد و در صحنه فوت مادر مرتضی، از حس‌های خودم کمک گرفتم. رنگ کمدها و لباس‌ها و... من را واقعأ اذيت کرد. تنها کسی که مرا در آن لحظه‌ها درک کرد، فقط خود مانی بود.* به هر حال در کنعان، لحظه‌هايی ماندنی هست ، مثل سکانسی که داريد با همکارتان با درماندگی از روابط عاطفی‌تان می‌گوييد...از اين که اين را می‌شنوم خيلی خوش‌حالم. اما می‌خواهم همين‌جا چيزی را بگويم که دلم می‌خواست در يک مصاحبه تلويزيونی مطرح کنم. گاهی احساس می‌کنم مطبوعات طوری برخورد می‌کنند که انگار می‌خواهند بگويند: «قلم دست ماست، بخواهيم می‌بريم‌تان بالا، بخواهيم می‌زنيم‌تان زمين...» و به مردم بگويم حتی اگر مطلبی را در مجله فيلم می‌خوانند بهتر است توجه کنند که اين نوشته فقط نظر شخصی يک نفر است و بس. خودتان بهتر می‌دانيد که بعضی از بازيگرها و سينماگران، کسانی را در مطبوعات دارند که فقط برای‌شان مطلب مثبت می‌نويسند. من خدا را شکر می‌کنم که در سينما با سياست زندگی نکردم و خودم بودم. دلم می‌خواهد مردم هم به اصالت نظر و عقيده خودشان توجه کنند و به اين نتيجه برسند که آن‌چه در مطبوعات نوشته می‌شود حرف آخر نيست.* حالا در ادامه بحث بازيگری ، به نظرم شما با وجود توانايی‌های‌تان ، در بيان اشکال داريد. اين نوع بازی به‌اصطلاح «باطراوت» در کنعان می‌تواند باعث شود ضعف‌تان در بيان کم‌تر به چشم بيايد.من گاهی نفسم را حبس می‌کنم . مقطع حرف می‌زنم. مثلأ در فيلم‌های کيميايی می‌پرسند اسمت چيه؟ می‌گويم: اسی، اسفند، اسفنديار... من در کارهايم گويش‌های متفاوتی داشتم؛ نه اين که بخواهم متفاوت و مثلأ توانا به نظر بيايم. بلکه فقط به اين دليل که خود اين کار می‌طلبيد. مثلأ نقش دو زن را متفاوت حرف زدم. در شاه خاموش با يک بيان موسيقايی حرف زدم. در به‌آهستگی جور ديگری و در مجردها باز هم نوعی ديگر. در اتوبوس شب که گويش عربی هم داشتم. لهجه‌های مختلفی را هم گرفته‌ام که فکر می‌کنم در مواردی موفق بوده‌ام و در بعضی‌هايش نه. در وقتی همه خواب بودند، تهيه‌کننده وقتی صداهای ما را شنيد، گفت لهجه‌ها غليظ است و ما لهجه‌ها را کمی نرم کرديم و آخر به اين نتيجه رسيدند که مثل اول باشد. بعد چندتا را در استوديو گرفتيم که وقتی شب جشنواره فيلم را ديديم با همه زحمتی که کشيده بودم احساس کردم خستگی به تنم ماند.* خيلی‌ها معمولأ از ديدن عکس‌ها و صدای‌شان احساس خوبی پيدا نمی‌کنند ، شما چه‌طور؟واقعأ همين طور است. گرچه سکانس‌ها و عکس‌هايی بوده که دوست داشتم و سکانس‌ها و عکس‌هايی بوده که خيلی دوست داشتم. مثل آن صحنه‌ای که در وقتی همه خواب بودند بغض می‌کنم و گريه می‌کنم. ولی مجموعأ از ديدن تصوير و صدای خودم احساس نااميدکننده‌ای به‌م دست می‌دهد.* فيلم‌های‌تان را زياد می‌بينيد؟نه. من بين تمام فيلم‌هايم قرمز را يک جور ديگر دوست دارم. شايد به خاطر آن همه سروصدايی که باعث شد من آن موقع نشان داده شوم. ولی از آن سال‌ها، ده سال پيش، هنوز يک بار هم آن را نديده‌ام.* معمولأ فيلم‌های‌تان را چند بار می‌بينيد؟حداکثر چهار بار اگر ديده باشم ولی همسرم هر فيلم‌ام را دست‌کم هفت يا هشت بار ديده.* کنعان چی؟دو بار در جشنواره ديدم.

محمدرضا فروتن


محمدرضا فروتن بعد از نشست خبری فیلم کنعان 






+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:23 توسط مرجان |
منتفی شدن اجرای محمدرضا فروتن و نیکی کریمی در کنسرت



اجرای «نیکی کریمی» و «محمدرضا فروتن» در کنسرت چهار خواننده منتفی شد

قاصدک:مدیر اجرایی شرکت گلچین آوای شرق گفت: از ابتدا قرار بود محمدرضا فروتن و نیکی کریمی اجرای این کنسرت را بر عهده داشته باشند اما به دلیل محدودیت زمانی این مسئله منتفی شد.

رسم بر این است که وقتی خبرنگاری در برنامه ای حضور پیدا می کند برای انعکاس آن مراسم، گزارشی می نویسد، بعد هم اگر حاشیه ای بود حاشیه آن را.
اما نشست خبری کنسرت بزرگ علیرضا عصار، مانی رهنما، مهران مدیری و رضا یزدانی صبح امروز در تالار بتهون خانه هنرمندان و باحضور جمع کثیری از خبرنگاران با حاشیه هایی برگزار شد که جایی برای تقدم گزارش بر حاشیه نمی گذاشت.
45 دقیقه صبر کردن برای شروع شدن یک نشست اولین جرقه ای بود که خبرنگاران را از کوره درآورد و اگر حتی یک دقیقه دیگر تاخیر ادامه پیدا می کرد هیچ خبرنگاری در تالار بتهون باقی نمی ماند.
بالاخره نشست بعد از 45 دقیقه آغاز شد و شجاعی مدیر اجرایی شرکت گلچین آوای شرق برای تشریح برنامه ها در جلسه حاضر شد اما ظاهرا آمادگی لازم را برای پاسخگویی سوالات نداشت.
همچنین رضا یزدانی، مانی رهنما، حبیب صبور، مدیر برنامه های علیرضا عصار، دکتر امیر زمانی نماینده یونیسف در جلسه برای پاسخگویی به سوالات حضور داشتند و یک صندلی خالی که گویا جای نیکی کریمی بود که قبل از شروع جلسه و ورود به تالار بتهون تصمیم گرفت یا گرفتند که نباشد و گویا اجرایش نیز با محمدرضا فروتن در این کنسرت ها لغو شد.
شجاعی گفت: جشنواره فرهنگی ایدز سازمان ملل متحد از هفدهم تا بیست و دوم آبان در تالار بزرگ کشور برگزار می‌شود که در این برنامه با همکاری مؤسسه گلچین آوای شرق چهار خواننده بزرگ پاپ (علیرضا عصار، مهران مدیری، مانی رهنما و رضا یزدانی )کنسرت‌های خود را برگزار می‌کنند.
وی درخصوص بخش های این کنسرت گفت: در بخش اول مانی رهنما، رضا یزدانی و در بخش دوم مهران مدیری و علیرضا عصار به اجرای برنامه می پردازند.
شجاعی در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه اجرای محمدرضا فروتن و نیکی کریمی به چه صورت خواهد بود خاطرنشان کرد: این اجرا لغو شده است.
جمعی از خبرنگاران مصرانه این سوال را مطرح کردند که دقیقا دلیل حذف این اجرا چیست؟ شجاعی گفت: مشکل زمانی و محدودیت آن باعث شد تا این اجرا لغو شد و دلیل دیگری ندارد اما همه خبرنگاران به خوبی می فهمیدند دلیل دیگری داشت که یا شجاعی از گفتن آن ممانعت می کرد یا واقعا نمی دانست بیرون از در چه اتفاقی افتاده است هر چند او مدیر برگزاری این کنسرت هاست.
وی خطاب به خبرنگاران گفت: بعدا دلیل حذف این اجرا را خواهیم گفت و الان وقتش نیست جمع شرایط و نقطه نظرات بر این شد تا مجری گری این دو هنرمند اتفاق نیفتد.
شجاعی با اشاره به حمایت دفتر موسیقی ارشاد از برگزاری این کنسرت گفت: خوشبختانه مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این چند سال اخیر سعی کرده موسیقی‌های فاخر را به روی صحنه بیاورد بر این اساس و باتوجه به چگونگی اجرا، این مرکز طی همکاری‌های لازم مجوز این کنسرت را صادر کرد.
دکتر امید زمانی نماینده یونیسف گفت: هر ساله با همکاری سایر سازمان ها به مناسبت روز جهانی ایدز برنامه هایی برگزار می شود.
رضا یزدانی درخصوص قطعاتی که قرار است در این کنسرت اجرا کند گفت: چهار قطعه از آلبوم هیس، دو ترانه از آلبوم پرنده پرنده و دو قطعه جدید از آلبوم تازن که هنوز منتشر نشده اجرا خواهم کرد.
مانی رهنما نیز گفت: در این کنسرت چهار قطعه جدید را اجرا خواهم کرد.
وی افزود:یکی از قطعات جدید این کنسرت با شعری از افشین مقدم خواهد بود که با یک گروه 10 نفره برای این اجرا به روی صحنه می‌روم.
این خواننده درخصوص عدم فعالیت خود در چند سال اخیر گفت:من در این چند سال بیکار نبوده‌ام و قرار است به زودی آلبوم جدیدی را که برای آواز و پیانو است، منتشر کنم، همچنین هم اکنون نیز آلبوم دیگری را که بر اساس صدای دو خواننده است کار می‌کنم.
حبیب صبور مدیر برنامه های علیرضا عصار نیز از سرماخوردگی شدید این هنرمند خبرداد و دلیل عدم حضورش را در این نشست این سرماخوردگی عنوان کرد.
وی گفت: علیرضا عصار در این برنامه قطعاتی را که در این سالها مورد توجه مردم بوده اجرا خواهد کرد و هم اکنون مشغول ضبط آلبوم جدیدی هستیم که به دلیل آماده نشدن قطعات آن را اجرا نخواهیم کرد.
مهران مدیری هم ظاهرا به دلیل حضور در یک فیلمبردای در نشست نبود و حبیب صبور گفت: مهران مدیری به همراه گروه دارکوب قطعاتی را اجرا خواهند کرد.
شجاعی مدیر اجرایی این پروژه در خصوص فروش بلیت‌های این کنسرت گفت: ما سه سبک خرید را انتخاب کرده‌ایم .یکی از طریق اینترنت و توسط سایت گلچین انجام می‌شود.دیگری به صورت فروش گیشه‌ای و در آخر خرید از خود موسسه گلچین شرق انجام خواهد شد.
وی گفت:بلیت‌های این برنامه از هم اکنون به قیمت 15 تا 40هزار تومان به فروش می‌رسد.همچنین ما تعداد محدودی بلیط VIP را نیز به قیمت 50 هزار تومان به فروش در اختیار مخاطبان قرار می‌دهیم.
گزارش ایسکانیوز حاکیست، کنسرت بزرگ علیرضا عصار، مهران مدیری، رضا یزدانی و مانی رهنما 17 تا 22 آبان در تالار وزارت کشور برگزار می شود.

http://www.bazigaran.net/p125/forotan3.jpg
[تصوير: %D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%86.jpg]


محمدرضا فروتن


محمدرضا فروتن بازیگر






+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:55 توسط مرجان |
پستچی سه بار زنگ در نمی زند
این عکسها مربوط به فیلم پستچی سه بار زنگ در نمی زند می باشد
پستچی 3 بار زنگ در نمی زند



پستچی 3 بار زنگ در نمی زند

پستچی 3 بار زنگ در نمی زند

پستچی 3 بار زنگ در نمی زند




+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:43 توسط مرجان |
گفتگو با محمدرضا فروتن

محمدرضا فروتن
با محمدرضا فروتن بیشتر از سینما، درباره خودش حرف زدیم. درباره «آیین محمدرضا فروتن بودن» شاید. او هم کم نگذاشت و برخلاف آن‌چه که در ابتدای مصاحبه گفت خیلی از حرف‌هایش را زد. این البته یک احتمال است. اما من یک نتیجه قطعی از مصاحبه با این بازیگر حالا جا افتاده و کم حرف گرفتم و آن اینکه اسم بعضی از آدم‌ها به طرز عجیبی با شخصیت‌شان جور است.

چرا کم مصاحبه می‌کنی؟
دوست دارم وقتی حرفی برای گفتن دارم حرف بزنم. از اینکه عده‌ای دوست داشته باشند من حرف بزنم ولی من حرفی برای زدن نداشته باشم نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. وقتی خود من حرفی برای گفتن و آمادگی حرف زدن را داشته باشم ساکت نمی‌مانم. الان البته مدت‌هاست که آمادگی حرف زدن را ندارم. الان هم به احترام مردم خوب سرعین و اردبیل و اینکه دوست داشتم از این همه لطفشان که نسبت به من و گروه در طول فیلمبرداری داشتند تشکر کنم با شما مصاحبه می کنم. البته این هم هست که شاید فقط بخشی از حرف‌هایم را اینجا بگویم.

 این که از حاشیه دوری می‌کنی هم در ادامه همان کم حرف بودنت است؟
من شخصاً هیچ‌وقت متن و حاشیه را برای خودم تفکیک نمی‌کنم. فکر می‌کنم این به شکل و «بود» آدم‌ها در زندگی‌شان بستگی دارد. شاید مشغولیاتی در زندگی‌ام دارم که هیچ وقت دنبال آن‌چه که شما حاشیه می‌نامیدش نباشم. و از این بابت خدا را شکر می‌کنم که نعمت زندگی کردن و عشق ورزیدن به من داده.

تو همیشه موقعیت این را داشتی که به یک سوپراستار تبدیل بشی. منظورم اینه که می‌تونستی عنوان «چشم آبی سینمای ایران» را مال خودت بکنی و نکردی. آیا این معنی‌اش اینه که در دو راهی بازیگر خوب بودن و سوپراستار بودن اولی را انتخاب کردی؟
صادقانه بگویم که این چیزها همواره برایم زودگذر و بی‌اهمیت بود. چیزهای خیلی مهم‌تری توی زندگی هست. مهم اینه که بازیگر قابلی باشی. مهم‌تر اینه که آدم قابلی باشی. این از همه چیز مهم‌تر است.

همین بازیگری که گفتی آیا به عنوان یک حرفه جدا از زندگی‌ات به آن نگاه می‌کنی؟
جزیی از زندگی‌ام است. برای من خود بازیگری وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرم تفریحه. اما فکر می‌کنم که سینما تفریح‌گاه نیست. برای همین فضا و روابطی را که در سینما حاکم است و رقابت‌ها و تنگ‌نظری‌های حاکم بر سینما را دوست نداشته‌ام.

در این بازیگری و این سینما سقف محمدرضا فروتن را تا کجا می‌دانی؟
واقعاً هیچ سقفی برای خودم متصور نیستم. سقفم... سقفم سقف دلمه. سقفم سقف روحم و عشقمه.

این سقف به نظر خیلی بلند می‌آید.
لطف داری. امیدوارم درونی داشته باشم که بتوانم خوب و زیبا منعکس‌اش کنم. و فکر می‌کنم لازمه این کار اینه که یک بازیگر جدا از خصوصیات فیزیکی و ظاهری‌اش بتواند با همان خصوصیات درونی اش روی تماشاچی تأثیر بگذارد. از این نظر فکر می‌کنم شخصیت خود بازیگر در تأثیرگذار بودن کارش خیلی مهمه. مهم اینه که من کارم را طوری انجام بدهم که تماشاچی لذت ببرد و باورم کند و سعی کنم در کارهایی ظاهر بشم که وقت آدم ها را نگیرم و برایشان یک مطلبی داشته باشم.

در کارهایت جایی بوده که این موضوع به چشمت آمده باشد؟ یعنی بعدش با خودت بگویی «این خودش بود، همونی که می‌خواستم». صحنه‌ای که خودت را تکان داده باشد....
آره. پیش آمده که یک دفعه جاری شده‌ام. گاهی حس کرده‌ام که به شدت و خوب جاری شده‌ام. ولی کم پیش آمده. صحنه هایی بوده که گیر کرده‌ام واقعاً کمک خواسته‌ام. از این دنیا کمک خواسته‌ام. از صاحبش کمک خواسته‌ام. و بعد جاری شده‌ام.

موردی از این صحنه ها یادت هست؟
در صحنه‌ای در فیلم «وقتی همه خواب بودند» دستهایم را رو به آسمان دراز می‌کنم و می گویم «خونه خدا باید اون بالا باشه، اون بالاست، بالای ابرا...» وقتی این را می‌گفتم احساس می‌کردم که دارم ربط پیدا می‌کنم به آن جا.

از فیلم هایت کدام را بیشتر دوست داری؟
فیلم‌های زیر پوست شهر، شب یلدا، قرمز، دو زن، متولد ماه مهر، به آهستگی، باغ های کندلوس، وقتی همه خواب بودند و این اواخر کنعان فیلم هایی بوده که دوست‌شان دارم.

در فیلم دیدن‌هایت چی؟ اصلاً صحنه‌ای بوده که دیده باشی و بعد با خودت بگویی که کاش این را من بازی می‌کردم؟
نه... پیش نیامده؛ نه. یک سری نقش‌هایی را دوست داشتم کار کنم. مثلاً نقش‌های تاریخی. ولی کم پیش آمده. فقط «شاه خاموش» را کار کرده‌ام که این فیلم را هم دوست دارم البته. اما نه... صحنه ای که بگویم کاش من بازی‌اش می‌کردم نبوده و پیش نیامده. و به قسمت و سهم خودم قانع و راضی ام.

هیچ وقت دوست نداشتی «قیصر» را بازی کنی مثلاً؟!
[محکم می گوید] نه! قیصر مال بهروز وثوقی است. همان قیصری که هست مال مردم است. نه؛ اصلا!

حتی اگر مسعود کیمیایی بخواهد بازسازی‌اش کند و به تو پیشنهاد کند...؟!
نه. قیصر دیگر نباید ساخته شود. چون دیگر امروز قیصری نیست که فیلم‌ش ساخته شود. قیصر همانی است که یک بار ساخته شده. [...].

دوست داری اسم بعضی از آدم ها را بگویم و نظرت را درباره شان توی یک جمله بگویی؟
نه. به کار کسی چی کار داریم؟ حوصله داری؛ ول کن!

خب از علایقت بگو.
الان تمرین سوارکاری می کنم. فیلم می‌بینم، کتاب می‌خوانم، زندگی می‌کنم، آدم‌ها را دوست دارم. اینها علایق من‌اند.

این طور که من از بچه‌های گروه درباره‌ات پرسیدم احساس می‌کنم خیلی مواظب هستی. مواظب خودتی. در عین اینکه با همه گرم می‌گیری، فاصله‌ات را نگه می‌داری. گوشت نمی‌خوری و از این قبیل. من تعبیرم این است که محمدرضا فروتن در یک محفظه شیشه‌ای خاص خود ساخته زندگی می‌کند.

راستش را بخواهی دوست دارم آدم بهتری باشم. دارم تمرین می‌کنم. تمرین می‌کنم که آدم بهتری باشم. و نه فقط در قلبم و پیش خودم، بلکه توی اجتماع. وقتی هر لحظه ممکن است در شرایطی قرار بگیری که مثل بمب منفجرت کند. دوست دارم در چنین شرایطی بتوانم عکس العمل خوبی داشته باشم. دوست دارم بدانم آیا واقعاً می‌توانم نفسم را درگیر قضایای زندگی نکنم یا نه. آن «اصل» من یک وجود خیلی برتر است که می تواند به همه این موانع جور دیگری نگاه کند

با تشکر از حمید رستمی که این مصاحبه رو انجام دادند




زن دوم

این عکس مربوط به تشییع زنده یاد خسرو شکیبایی می باشد


یادداشت سعید قطبی زاده در مورد محمد رضا فروتن:

يكي قاعدة كلي مي‌گويد كه پشت محبوبيت هر كدام از ستاره‌هاي سينما، يك دليل غيرسينمايي هم هست. ميان ستاره‌هاي سينماي ايران اين دليل غيرسينمايي عموما تلويزيون است. مثلا بازي محمدرضا فروتن در يكي از قسمت‌هاي سريال «سرنخ» تاثير خيلي بيش‌تري داشت از چند فيلمي كه تا آن زمان بازي كرده بود. پس از «سرنخ»، كيميايي اين چهره را شكار كرد و خلا چهره‌اي مقبول و متناسب با شخصيت‌هاي آشنايش را با فروتن پر كرد. «مرسدس» آغاز كار فروتن بود. او دقيقا همان چهره و صدا و رفتاري داشت كه كيميايي مي‌خواست؛ يعني آدمي كه بي‌خودي معترض است و چهره‌اش جوري است كه دليلي ندارد براي اين اعتراض دليلي آورده شود! به هر حال فروتن پس از فيلم كيميايي نمايندة نسل معترضي شد كه با عصبيت‌ها و پرخاش‌ها عليه سيستم اخلاقي طغيان مي‌كند و اين الگو گرفت. سال بعد از فيلم «مرسدس» در فيلمي بازي كرد كه پرفروش‌ترين اثر سال شد و از همان جا فروتن جايگزين ستاره‌هاي افول كرده‌اي مثل پورعرب و عرب‌نيا شد. در اين مقطع فيلم‌سازان مطرح هم از اين بازيگر حمايت كردند و «زير پوست شهر» در تهران فروش غيرمنتظره‌اي داشت. فروتن ستارة سال‌هايي است كه تغييرات سياسي باعث تغيير برخي از الگوهاي رسمي نيز شده بود. فيلم‌هايي كه او در آن‌ها بازي مي‌كرد مستقيم (متولد ماه مهر) يا غيرمستقيم (زير پوست شهر) به شرايط سياسي حاكم ربط پيدا مي‌كرد و جايزه‌اي هم كه در همان زمان به خاطر بازي در «قرمز» از جشنواره گرفت بر محبوبيتش افزود. تيپ غالبي كه فروتن در فيلم‌هايش ارائه مي‌داد از اميدواري و عشق آغاز مي‌كرد و در نهايت به ياس و تنهايي ختم مي‌رسيد. هنر بازيگري او در «شب يلدا» آن‌قدر چشمگير ارائه شد كه خودش به تنهايي بار همة فيلم را در غياب شخصيت‌هاي ديگر بر دوش كشيد اما اين فيلم در زمان خودش ديده نشد. پس از آرامش نسبي جامعه در اواخر دهة هفتاد و اوايل دهة هشتاد، با چند انتخاب غلط، فروتن وارد سراشيبي شد؛ چون نه فيلم‌هايي مثل «ملاقات با طوطي» و «شاه خاموش» مي‌فروختند و نه كسي به آن‌ها اعتنا مي‌كرد. اما او پس از يك دوره كم‌كاري و درك دقيق موقعيتش، بار ديگر به صحنة اصلي سينماي ايران بازگشت.



+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:20 توسط مرجان |
پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر



پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند
پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند


ثبت‌نام فیلم‌های برای حضور در بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر ادامه دارد، اما تا به اینجای کار و بر اساس فیلم‌های که ثبت‌نام کرده اند فهرستی از بازیگران پر کار مرد وزن به دست آمده که در این میان محمدرضا فروتن با 4 فیلم پرکارترین بازیگر مرد و مهتاب کرامتی و باران کوثری پرکارترین بازیگران زن جشنواره امسال هستند. در حال حاضر 4 فیلم به نام‌های «میزاک»، «پستچی سه بار زنگ می‌زند»، «شبانه‌روز» و «پای پیاده» با بازی محمدرضا فروتن متقاضی شرکت در جشنواره بیست و هفتم هستند. که او در هریک از آنها با نقش و گریمی متفاوت ظاهر شده است. به جمع این فیلم‌ها باید فیلم سینمایی عیار 14 را هم اضافه کنیم که با پرشدن فرم شرکت برای حضور این فیلم در جشنواره فجر تعداد فیلم‌های فروتن در این رویداد به 5 اثر می‌رسد که این در نوع خود رکورد جالبی برای این بازیگر محسوب می‌شود.
پس از محمدرضا فروتن، محمدرضا شریفی‌نیا در با 3 فیلم پرکارترین بازیگر جشنواره است. او فیلم فرزند صبح، اخراجی‌ها2 و صندلی خالی را در فهرست فیلم‌های ثبت‌نام کرده در جشنواره دارد. پوریا پورسرخ هم در فهرست بازیگران سه فیلمی قرار دارد یکی از فیلم‌های او «دلخون» و دیگر فیلمش «حرکت اول» نام دارد که هنوز ثبت‌نام نکرده است. او در فیلم «عیار14» هم بازی دارد.
10بازیگر مرد دیگر در رتبه سوم بازیگران پرکار قرار دارند که از هرکدام از آنها دو فیلم در فهرست فیلم‌های ثبت‌نام شده دیده میشود. بهرام رادان با فیلم‌های «بی‌پولی» و «تردید»، اکبر عبدی با فیلم‌های «نظام از راست» و «اخراجی‌ها2»، حبیب رضایی با فیلم‌های «بی‌پولی» و «بیست»، حامد بهداد با فیلم‌های «دلخون» و «شبانه‌روز»، رضا کیانیان با فیلم‌های «هفت و پنج دقیقه» و «صداها»، حسام نواب صفوی با فیلم‌های «اخراجی‌ها2» و «وقتی همه خوابیم»، شهاب حسینی با فیلم‌های «سوپر استار» و «سایه وحشت»، دانیال عبادی با فیلم‌های «امشب شب مهتابه» و «کریستال»، آتیلا پسیانی با فیلم‌های «پاداش» و «فرزند صبح» و حمید فرخ‌نژاد با فیلم‌های «حریم» و«پوسته» در این فهرست قرار دارند.
به این فهرست می‌توان بازیگر دیگری چون کامبیز دیر باز را هم اضافه کرد که تاکنون فیلم «بیرون آوردن مردگان» او در جشنواره ثبت‌نام کرده و به احتمال فیلم «عیار14» را هم در این جشنواره خواهد داشت.
اما جشنواره امسال شاهد حضور بازیگرانی چون فریبرز عرب‌نیا و پارسا پیروزفر پس از سال‌ها غیبت خواهد بود. هر دو به مدت سه تا 5 سال به دلیل حضور در دو پروژه مهم تلویزیون فرصت بازی در فیلمی را به دست نیاورده بودند. اما امسال عرب نیا با فیلم‌های «طاووس‌های بی‌پر» و «صندلی خالی» و پیروزفر با «شبانه‌روز» در این رویداد حاضر خواهند شد.
اما بازیگران زن پرکار جشنواره، که در صدر فهرست آنها بازیگرانی چون مهتاب کرامتی، باران کوثری قرار دارند. کرامتی برای جشنواره بیست و هفتم فیلم‌های «تردید»، «بیست» و «شبانه‌روز» را دارد که هر سه فیلم فرم شرکت در جشنواره را پر کرده‌اند. باران کوثری هم فیلم‌های «حیران»، «میزاک» و «پستچی سه بار زنگ نمی‌زند» را دارد. به این جمع به احتمال شیلا خداداد هم اضافه خواهد شد. دو فیلم او به نام‌های اخراجی‌ها2 و سایه وحشت متقاضی شرکت در جشنواره هستند و اگر فیلم «یه اشتباه کوچولو» که تاکنون تهیه‌کننده آن تصمیمی مبنی بر حضور آن در جشنواره نگرفته به این جمع اضافه شود تعداد فیلم‌های او به سه خواهد رسد. اما این عنوان به شکل مشروط به این دو بازیگر رسیده است؛ چراکه الناز شاکر دوست به احتمال 4 فیلم را در جشنواره خواهد داشت. تا به اینجا دو فیلم «دلخون» و«پوسته» با بازی او برای حضور در جشنواره فرم پر کرده‌اند و اگر طی روزهای آینده فیلم‌های «کیش و مات » و«حرکت اول» هم فرم جشنواره را پرکنند تعداد فیلم‌های او به 4 میرسد.
مهناز افشار با فیلم‌های «شبانه‌روز» و «امشب شب مهتابه» و مریم بوبانی با فیلم‌های «شبانه‌روز» و «پای پیاده « در رتبه سوم جدول پرکارترین‌ها قرار دارند.
پستچی 3 بار زنگ در نمی زند




پستچی 3 بار زنگ در نمی زند






+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:15 توسط مرجان |
رمانتیک خشن

http://www.cinemaema.com/upload/Image/Kanan_cinemaema%20(55).jpg


مقاله«سینمای ما» درباره فیلم «کنعان»؛
چرا كنعان بهترين فيلم امسال سينماي ايران است؟
چرا كنعان بهترين فيلم امسال سينماي ايران است؟



1) بزرگ‌ترين اشتباه در برخورد با كنعان اين است كه فيلم را ملودرام به حساب بياوريم و توقع ويژگي‌هاي سبكي از آن داشته باشيم(ملودرام قبل از اين‌كه يك عنوان ژانري باشد، يك مفهوم سبكي/گرايشي در درام است)كنعان به سياق درام‌هاي مدرن دهه شصت ميلادي يك درام مدرن است و به شيوه همان درام‌ها بيشتر از آن كه توجه خود را به داستان معطوف كند، به شخصيت‌ها و موقعيت‌هاي پيرامون آن‌ها مي‌پردازد.اين حرف به اين معنا نيست كه مثلا كنعان داستان ندارد.داستان فيلم چيزي است كه از دل روابط و كنش‌هاي بين آدم‌ها خود را نشان مي‌دهد.در فيلم از داستان گويي به شيوه سه پرده‌اي خبري نيست و مي‌شود گفت كه كل كنعان يك موقعيت است كه نه اتفاقات مهم قبل از درام را به تماشاگر نشان مي‌دهد و نه او را به نتيجه گيري پايان داستان سوق مي‌دهد.از ريشه و گل خبري نيست و تنها چيزي كه به تماشاگر نشان داده مي‌شود تنه است.اين تمثيل كمك مي‌كند تا به شناخت بهتري از فيلم برسيم؛درام مدرن كنعان از طرف ديگر به داستان‌هاي پست مدرن آمريكايي شبيه است.داستان‌هايي بدون فراز و فرود دراماتيك معمول كه اتفاقات در آن به شكل دروني و بطئي مي‌افتد.و خب كنعان نقطه شروع و حركت خود را از يكي از همين داستان‌ها گرفته؛داستان "تير و ستون" نوشته آليس مونرو.شباهت ديگري كه بين فيلم حقيقي با داستان‌هاي پست مدرن آمريكايي وجود دارد، عدم داوري و قضاوت درباره شخصيت‌ها است.چون نتيجه گيري در كار نيست، آدم‌ها هم ارزش گذاري نمي‌شوند تا شخصيت‌ها همان طور كه هستند در مواجهه با تماشاگر قرار بگيرند.اين گونه است كه درام كنعان ماهيت مدرن خود را حفظ مي‌كند و از رفتن به سمت ملودرام فاصله مي‌گيرد.كنعان به مانند درام‌هاي مدرن سينمايي و داستان‌هاي پست مدرن آمريكايي تنها روايت مي‌كند، بدون هيچ نوع موضع گيري، شفقت، دلسوزي يا سنگدلي نسبت به شخصيت‌ها و روابط بين آن‌ها.با اين ديد است كه مي‌توان به تحليل درستي از يكي مهم‌ترين موقعيت‌هاي فيلم، يعني رابطه سه نفره مرتضي، مينا و علي رسيد.شيوه ملودرام به ما مي‌گويد كه اين رابطه سه نفره را يك مثلث عشقي به حساب بياوريم اما اتفاقي كه در فيلم و درام مدرن آن مي‌افتد چيز ديگري است.علي 15 سال قبل عاشق مينا بوده و مينا همان موقع زن استاد خود يعني مرتضي شده.عشق علي در گذر سال‌ها سركوب شده و مينا و مرتضي در فيلم دوستان علي هستند نه دو راس مثلث عاشقانه.ماجراي عاشقانه‌اي در كار نيست و اين احساسات رسوب شده و پخته آدم‌هاي ميانسال نسبت به هم است كه در فيلم خود را نشان مي‌دهد.
....................................................................................................
2)كنعان به مانند "فرياد"(ميكل آنجلو آنتونيوني) و "شب‌هاي كابيريا"(فدريكو فليني)، در عين اين كه يك فيلم مدرن است نظرگاه‌ها و ايده‌هاي درخشاني هم نسبت به جامعه پيرامون خود دارد و صدها بار از فيلم‌هايي كه داعيه اجتماعي بودن دارند، اجتماعي‌تر است.مثل بهترين فيلم‌هاي داريوش مهرجويي(ليلا، درخت گلابي، هامون و سنتوري)در كنعان هم شخصيت‌ها از طبقه‌ متوسط انتخاب شده‌اند(منظورم از طبقه متوسط شعور و فهم اجتماعي اين آدم‌ها است نه موقعيت مالي‌شان)اين انتخاب چندين حسن دارد.اولا باعث مي‌شود كه آدم‌ها باهوش به نظر برسند.دوما داراي حدي از درك و فهم باشند و سوم اين كه ملموس‌تر و قابل درك‌تر براي تماشاگران امروز سينماي ايران جلوه كنند.تماشاگراني كه بخش زيادي از آن را طبقه متوسط تشكيل مي‌دهد.(طبيعي است كه اين طبقه مشكلات و نيازهاي خود را در فيلمي مانند كنعان بيشتر مي‌بيند و بهتر درك مي‌كند تا فيلمي مثل آواز گنجشك‌ها كه فرسنگ‌ها دور از نياز تماشاگر امروز در روستا حرف خود را مي‌زند)جامعه‌اي كه در كنعان تصوير مي‌شود همان چيزي است كه تقويمي‌اش مي‌شود ؛ 1387.يك جامعه متناقض، عصبي كننده و مهاجم كه مناسبات و اخلاقيات آزاردهنده‌اش آدم‌ها را به انفعال وا مي‌دارد.كنعان به شيوه فيلم‌هاي خوب اجتماعي ديگر اين نكات را گذرا و در دل داستان مدرنش مطرح مي‌كند و از آن‌ها براي پيشبرد درام خود كمك مي‌گيرد.رفتار شناسي آدم‌هاي ايران امروز خود را در راننده‌اي كه خلاف جهت مي‌آيد و آدم‌هايي كه از او حمايت مي‌كنند، مامور فرودگاه، زني كه در پي جريمه ساختمانش است و زن صاحب خانه نشان مي‌دهد و در يك شرايط عصباني كننده براي شخصيت‌هايي كه در آن جامعه زندگي مي‌كنند اخلاقي را به وجود مي‌آورد كه مي‌توان نام متناقض را بر آن گذاشت.در جايي از فيلم مينا مي‌گويد كه مي‌خواهد كسي دوستش نداشته باشد و تنها باشد و وقتي صبح از خواب بلند شد به كسي سلام نكند و از اين حرف‌ها.حرف بسيار درستي است.اين روحيه‌اي است كه اخلاق متناقض آن را به وجود مي‌آورد.وقتي از همه چيز بيزار هستي(به شكل درستي مينا در اكثر اوقات فيلم عصباني است)آن وقت بايد فرار كني.تلاش مينا براي جدايي از مرتضي بيشتر از آن كه بخواهد ژست زن آزاد خواهي داشته باشد از خستگي و فرار كردن او از شرايط موجود مي‌آيد.تصميم پاياني مينا هم بيش از آن كه ريشه‌ي خرافي/مذهبي مانند دخيل بستن يا به قول خود او "معامله كردن" داشته باشد از همين اخلاق متناقض مي‌آيد.حاملگي، بازگشت آذر، مرگ مادر مرتضي و در نهايت تصوير خودكشي آذر، همه چيزهايي هستند كه در مسير فرار مينا، براي او تزلزل به وجود مي‌آورند و او را به جايي مي‌رسانند كه از تصميم طلاق خود منصرف شود.در فيلم صحنه‌اي وجود دارد كه مينا در كنار دريا ايستاده است و به امواج نگاه مي‌كند.چه در هنگام تلاش براي فرار و چه بعد از انصراف از طلاق، مينا به دنبال اين لحظه است.او مثل هر ايراني درست و حسابي ديگري كه در اين روزگار و زمانه زندگي مي‌كند، مي‌داند و نمي‌داند كه اين لحظه را كجا مي‌تواند پيدا كند.پس دخيل مي‌بندد و معامله مي‌كند تا حداقل عذاب وجدان نداشته باشد.اما ماندن و طلاق نگرفتن يك تعادل نسبي است.خبري از نتيجه گيري دائمي نيست.هيچ بعيد نيست كه چند سال ديگر همين اخلاق متناقض او را به شال و كلاه وا دارد.و باز هم بعيد نيست كه او منفعلانه در برابر اين تصميم مقاومت كند.
3)در كنعان نوعي سليقه و زيبايي شناسي وجود دارد كه باعث مي‌شود فيلم در مقايسه با ديگر توليدات امسال سينماي ايران بسيار خاص و متفاوت جلوه كند.از طراحي صحنه خلوت(از نظر صحنه‌ آرايي خانه‌ي آدم‌هاي مدرن، كنعان در كنار شوكران و خانه‌اي روي آب قرار مي‌گيرد كه خانه‌ي هر سه فيلم بيشتر خالي از وسيله است تا پر!) و فيلمبرداري مزين به لنز تله(به شيوه فيلم‌هاي آمريكايي معاصر) گرفته تا مثلا تيپ، موهاي جوگندمي و كراوات مرتضي و البته ملودي گوش نواز كريستف رضاعي.
4)هر فيلمي براي خود سكانس‌ها و صحنه‌هاي معروفي دارد كه از روي آن‌ها سال‌ها بعد به ياد آورده مي‌شود.يكي از مهم‌ترين ثمره‌هاي فيلم كنعان براي سينماي محافظه كار ايران، صحنه‌اي است كه نشان مي‌دهد خلاقيت به خرج دادن در دل محدوديت چه نتايج درخشاني مي‌تواند داشته باشد.جايي كه مينا بعد از دعوا با آذر به اتاق خوابش مي‌رود و در كنار مرتضي پناه مي‌گيرد.ماني حقيقي(كه كنعان نشان مي‌دهد چقدر آدم حسابي است) در اين صحنه اتاق خواب را به ما نشان نمي‌دهد و ما در تاريكي تنها از طريق صداها به اين احساس مي‌رسيم كه زن در آغوش شوهرش آرام گرفته است.با يك ترفند ساده اما خلاقه، لحظه‌اي از فيلم كه به دليل مميزي مي‌توانست جعلي به نظر برسد، به بهترين صحنه آن تبديل مي‌شود و بيراه نيست اگر بگوييم كه اين تاريكي، بهترين صحنه امسال سينماي ايران را رقم زده است.
مرور کارنامه محمدرضا فروتن به بهانه حضور متفاوت او در فیلم «دعوت»؛
رمانتیک خشن
رمانتیک خشن


 محمدرضا فروتن ستاره محبوب دهه 70 سینمای ایران است که در سال‌های اخیر سعی کرده با انتخاب نقش‌هایی متفاوت سیمایی تازه از خود نشان دهد.

فروتن در دهه 70 سینمای ایران ترسیم‌کننده سیمای جوان معترض بود که می‌خواهد جایگاه خود را در جامعه تعریف کند. این سیما با تحول‌های اجتماعی و مختصات جامعه تطبیق داشت و فروتن نماد جوان‌های عاصی و تنهایی بود که عشق هم نمی‌توانست آنها را نجات دهد.

چهره او نوعی تلخی درونی و شکننده دارد. اما در خشن‌ترین نقشها هم این چهره معصومیت را نشان می‌دهد. در "قرمز" فریدون جیرانی ناصر ملک آمیزه‌ای از عشق و خشونت است و فروتن این تناقض را به خوبی به نمایش می‌گذارد. اما شخصیت او با آثار مسعود کیمیایی شکل گرفت.

فروتن تا چند سال نتوانست از سیطره نقش‌هایی که او را در قالب جوان معترض و عاصی کیمیایی می‌خواستند رها شود. اما این نقش‌ها موقعیت او را به عنوان ستاره محبوب تثبیت کردند. فروتن ستاره‌ای نبود که فقط امتیاز ظاهری یک ستاره را داشته باشد. جنس بازی او که یادآور جوانان اول فیلم‌های خیابانی دهه 50 بود، او را از همنسلانس متمایز می‌کرد.

فروتن هرگز در نقش جوانانی که برای نقش‌های رمانتیک مناسب بودند کلیشه نشد و در سال‌های اخیر تلاش کرد با نقش‌هایی متفاوت سیمایی تازه از خود نشان دهد. او تن به گریم‌های سنگین و سخت داد و از عناصر همیشگی بازی‌اش فاصله گرفت، اما نتیجه این خطر کردن همیشه خوش‌یمن نبود و گاهی توانایی‌های این بازیگر را زیر سئوال برد.

بازیگر سینمای ایران در این مسیر تجربه‌هایی موفق مانند "به آهستگی" پرویز شهبازی، "کنعان" مانی حقیقی و تئاتر تلویزیونی "خرده جنایت‌های زن و شوهری" فرهاد آئیش را دارد. اما حضور در "دعوت"، "خاک سرد" و" وقتی همه خواب بودند" نمی‌تواند نقطه عطف کارنامه او باشد.

فروتن گمان می‌کند اگر چهره‌اش را مخفی کند یا با گریم اغراق‌آمیز در قالب مردان روستایی فرورود به موفقیت رسیده است. اما تجربه ثابت کرده او بازیگر مناسب نقش‌های شهری است و در قالب نقش‌های بومی چندان موفق نیست. مناسب نبودن او برای برخی نقش‌ها نشان ناتوانی و دیده شدن در نقش‌های یکسان نیست و فروتن باید دنبال تنوع در همین نقش‌های شهری باشد.

شناخت فروتن از چنین شخصیت‌هایی بیشتر است و شکل اجرای آنها قابل قبولتر است. او در یکی دو سال گذشته تعدادی از این نقش‌های جذاب را به خوبی بازی کرده و نیازی نیست برای نشان دادن توانایی‌اش در نقش جوان‌های شیرین‌عقل یا روستایی‌های ساده‌دل به قامت نابازیگرها درآید.

او در "کنعان" یکی از بهترین بازی‌های سال‌های اخیرش را نمایش می‌دهد. مرتضی مردی میانسال است که همسرش نمی‌خواهد به زندگی مشترکش با او ادامه دهد و فروتن در بازی خود اندوه و ملال این مرد را نشان می‌دهد. بازی او درونی با ضرباهنگی آرام است و در این ضرباهنگ یاس و درماندگی مرتضی دیده می‌شود.

در "خرده جنایت‌های زن و شوهری" هم فروتن درکی درست از نقش داشته و اجرایی متناسب با امتیازهای متن دارد. مرد در طول قصه مدام نقش و موقعیت عوض می‌کند و زن را در یک بازی طراحی‌شده پیش می‌برد. او این تنوع احساس را به خوبی نشان می‌دهد. از سویی چهره‌های مختلف به خود می‌گیرد و در سیمای قربانی، عاشق و خائن حضوری باورپذیر دارد.

فروتن از چهره و صدایش به درستی در خدمت نقش استفاده و مثل یک بازیگر باسابقه تئاتر لحظه‌های متفاوت و موقعیت‌های متناقض را مستقل اجرا می‌کند. "خرده جنایت‌های زن و شوهری" قصه زن (نیکی کریمی) و دغدغه‌های اوست، اما بازی فروتن عرصه را برای جلوه بازیگر مقابلش باز نمی‌گذارد و او یک تنه به برگ برنده این نمایش تلویزیونی تبدیل می‌شود.

او در "اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد با لهجه صحبت می‌کند. رویه بیرونی نقش وجه منفی و خشن دارد که فروتن به خوبی آن را عیان و در فصل‌های احساساتی‌تر با شیرینی شخصیت فاروق را تبدیل به مردی رمانتیک و دوست‌داشتنی می‌کند. "اتوبوس شب" از همان تجربه‌های متفاوت است که به نتیجه قابل قبول ختم شده است.

اما همین بازیگر در "خاک سرد" با وجود تلاشی که برای نقش‌آفرینی متفاوت دارد، خود و توانایی‌هایش را هدر داده است. نقش بی‌رمق‌تر از آن است که جایی برای درخشش فروتن باقی بگذارد. اگر قرار است ستاره‌ای مثل او در فیلمی سایه‌ای از خود نباشد، چه اصراری برای حضور او وجود دارد و می‌شود از نابازیگر استفاده کرد.

فروتن برای بازی در چنین نقش‌هایی بی‌تجربه نیست و حتی نمونه خوبی مثل "به آهستگی" را در کارنامه دارد، اما مهم تفاوت این نقش‌ها است. فروتن در "به آهستگی" مازیار میری و "زیر پوست شهر" رخشان بنی‌اعتماد نقش مردانی از طبقه فرودست را بازی کرده، اما مردانی شهری با مشکلاتی که یک شهرنشین با آنها مواجه است.

اما تلاش او در "دعوت" ابراهیم حاتمی‌کیا نتیجه مثبت نداشته است. حضور فروتن در قالب مردی شهرستانی و احساساتی با آن گریم غلیظ فابل باور نیست. سکانس‌هایی که مرد با همسرش صحبت می‌کند اغراق‌آمیز است و نمی‌شود علاقه عمیق بین این دو شخصیت احساس کرد. فروتن برای فاصله گرفتن از خود، به اغراق در بازی متوسل می‌شود و این به فیلم هم لطمه می‌زند.

او به شهادت همین نقش‌ها می‌تواند در نقش‌های شهری هم ویژه باشد. این بازی‌ها دیده شده و مورد توجه قرار گرفته، اما فروتن اصرار دارد برای غنی کردن کارنامه خود در نقش‌های خاص بازی کند که بستری برای درخشش او فراهم نمی‌کنند. بازی در "میزاک" حسینعلی لیالستانی و" پای پیاده" فریدون حسن‌پور نمی‌تواند امتیازی در کارنامه او باشد.

محمدرضا فروتن در میانسالی نمی‌تواند بازیگر نقش‌هایی باشد که با آنها ستاره شده و نگرانی او برای عبور از این مقطع به مدد نقش‌هایی ویژه، طبیعی و دغدغه هر بازیگری است که به ماندگاری می‌اندیشد، اما او باید در این مسیر به نقش‌هایی فکر کند که با چهره و قابلیت‌های بازیگری‌اش همخوان باشد و بازی در هر نقشی حتی اگر بسیار از او دور باشد، امتیازی برایش نیست.


+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:8 توسط مرجان |
بیوگرافی

سلام من مرجان هستم این وبلاگو برای نابغه جوان سینمای ایران آقای محمدضا فروتن زدم


بیوگرافی محمدرضا فروتن

فروتن(بازيگر سينما)

متولد 1347

مدرک تحصیلی: لیسانس روانشناسی بالینی از دانشگاه آزاد.
- بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال « سرنخ » (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
- او با بازی در فیلم « مرسدس » شناخته شد و با بازی در فیلمهای « قرمز »، « دوزن »، « متولد ماه مهر »، « زیر پوست شهر » و بخصوص « شب یلدا » توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
- او برای بازی در فیلم « قرمز » در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم « شب یلدا » از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
- پس از بازی ماندگارش در فیلم « شب یلدا » نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن « سربازهای جمعه » ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
- او یک فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: « رقص با رویا »
- پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین و بیست و ششمین فیلم های مسعود کیمیایی (حکم، رئیس) جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.
- بازی متفاوت او در « به آهستگی » از آخرین نقش آفرینی های اوست که تحسین همگان را برانگیخت.

زن دوم

.................................................. ....

مجموعه آثار:
- هدف (بهرام کاظمی - 1373)
- آخرین بندر (حسن هدایت - 1373)
- فاتح (بهرام ری پور - 1374)
- ماه و خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375)
- مرسدس (مسعود کیمیایی - 1376)
- قرمز (فریدون جیرانی - 1377)
- دوزن (تهمینه میلانی - 1377)
- فریاد (مسعود کیمیایی - 1377)
- متولد ماه مهر (احمدرضا درویش - 1378)
- اعتراض (مسعود کیمیایی - 1378)
- زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - 1378)
- شب یلدا (کیومرث پوراحمد - 1379)
- رقص با رویا (محمود کلاری - 1380)
- بربادرفته (صدرا عبداللهی - 1381)
- ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد - 1381)
- سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی - 1382)
- هشت پا (علیرضا داودنژاد - 1383)
- بازنده (قاسم جعفری - 1383)
- باغهای کندلوس (ایرج کریمی - 1383)
- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
- به آهستگی (مازیار میری - 1383)
- نوک برج (کیومرث پوراحمد، 1384)
- خاک سرد (رضا سبحانی، 1384)
- وقتی همه خواب بودند (فریدون حسن پور، 1384)
- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)
- زن دوم (سیروس الوند، 1385)
- کنعان (مانی حقیقی، 1386)
- تردید (واروژ کریم مسیحی، 1386)
.................................................. ....


زن دوم

جشنواره ها و جوایز:
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « قرمز » - 1377)
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
- برنده جایزه حافظ بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن دنیای تصویر برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از بخش بین الملل بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1384
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « مرسدس » - 1376
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1385
- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « قرمز » - 1378
- سومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379
- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380
زن دوم

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:42 توسط مرجان |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا